
اين هم ژنه....
( جستاری پيرامون زيبايی شناسی شرّ
وَ
حقيقتِ بدی)
- بخش نخست -
بودن، همان ادراک شدن است
ژان ژنه، يکی از آخرين بازمانده های نسلی بود
که بين سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ نگرشي نو به مدرنيته را در جهان غرب عرضه کردند؛ نگرشی خسته از دست آوردهايي که تاريخ مدرنيته نشان داد که به لحاظ هستی شناسی بسيار ناچيز و حتا به جهاتی غيرانسانی اند.
اين ها کسانی بودند که راه را برای عرصه های بعد از مدرنيسم هموار کردند. وقتی در دهه ۱۹۷۰ جنبش پست مدرن جنبه ی آکادميک تری پيدا کرده و از احترام و توجه بيش تری برخوردار شد و با انتشار مقاله ی ايهاب حسن ، تحت عنوان (( پست مدرنيسم؛ کتاب شناسیِ فراانتقادی )) در ۱۹۷۱ رسمن در تئوری افتتاح گرديد؛ در آن مقاله از نويسنده گانی مانند ژان ژنه، ساموئل بکت، کافکا و کامو و از موسيقیِ جان کيج و فوتوريست هايي مانند مارشال مک لوهان تجليل و قدردانی به عمل آمد. هرچند به اعتقاد معمار مشهور چارلز جِنکز، اين هنرمندان در حقيقت مدرنيست های متاخر بودند؛ نه پست مدرن.
اين متفکران در برهه يي از تاريخ، با آثار خود، توانستند جهان مدرن را به سمت بازنگری هرچه بيش تر دست آوردهای خود سوق دهند. هرچند، جهانِ مدرن نيز بي کار ننشسته و اين ديگران را چنان با تجليل و تحليل محسور کرده است که ديگر همه و آثارشان جزو کلاسيک های اين زمان محسوب می شوند: همين و بس.
اما هنوز تاريخ گواه اين است که اين هنرمندان و متفکران تاثيری شگرف بر زمانه ی خود گذاشته اند. و هرچند هرکدام در زمينه های متفاوت و مختلفی فعاليت می کردند و شيوه ی خاص خود را داشتند، اما به جرات می توان گفت که نگرش انتقادیِ هنر مدرنيسم به مدرنيته، بسيار ساخت مندتر و تاثيرگذارتر از ساير زمينه ها بوده است.
از آثار ژنه تعابير مختلفی ارايه شده است. نمايش نامه های او هنوز در گوشه و کنار دنيا با تحليل های متفاوتی اجرا می شوند. اما آن چه واضح و بديهی است اين که شخصيت و زندگی ژنه تاثير روشن و مشخصی بر آثار او دارند و برای شناخت آثار او بايستی زندگی اش را به عنوان يکی از جنبه ها - و نه تمام آن - مورد بررسی قرار داد.
هر چند جنبه های نشانه شناسيک اين آثار بسيار بيش تر از اين هاست و شايد همين دليل کافی باشد که در اين نوشته به آن ها چندان پرداخته نشود.
در اين نوشته سعی شده است که شخصيت، زندگی و آثار ژنه، با تحليلی - هرچند ناچيز - با هم، هم راه شوند. از اين رو در اين تحقيق بيش تر به گفته ها و نوشته های خودِ ژنه استناد شده است تا به چيزی ديگر.
هر چند نظريه های نو از قبيل مرگِ مؤلفِ رولان بارت، از طريق جدايي متن از نويسنده و جلوگيری از سرايت تباهی - و شايد در اين جا به ترين واژه همين باشد - از دومی به اولی، می تواند اين قضيه را کاملن رد کند؛ اما به هرحال شناخت زندگی ژنه چندان بی ثمر نيست. چه، اين امکان نيز وجود دارد که ابهام را بيش تر کرده و روند کشف را به تعويق بيندازد: گفته ها و نوشته های ژنه درباره ی آثارش بيش تر از آن که روشن کننده باشند، ابهام برانگيز اند.
به هر حال شايد به قول بکت (( کاری نمی شه کرد )).
در مورد بعضی از آثار، به خصوص نمايش نامه ی پاراوان ها، به دليل در دست رس نبودن متن اثر و باز به اين دليل که بررسی آن ها در شناخت روند تفکر ژنه مهم به نظر می آمد، مجبور شدم خلاصه يي از نمايش نامه را از نوشته های کسان ديگر بياورم و همين جا بايد بگويم که در نوشته شدن اين تحقيق به کسان بسياری وام دارم.
در آخر جا دارد از دوستان عزيزم: نيما جهان بين، وحيد طلوعی ، استاد مهدی شجاعی، داتام ميرحسينی و بابک دقيقی که هرکدام به نوبه ی خود در گردآوری و تکميل اين نوشته و هم چنين در نگرش خودم نسبت به آن تاثير به سزايي داشتند تشکر کنم.
فکر نمی کنم ديگر چيزی را از قلم انداخته باشم...
ادامه مطلب